X
تبلیغات
S2G
نويسندگان
لینک های مفید
                                 دولت چیست؟

مفهوم لغوی دولت

دهخدا در«لغتنامه»مینویسد : واژه ی دولت در لغت به معنای،ثروت و دارایی،بخت و اقبال،اقتدارو شوکت،کشور و سرزمین،قدرت و سیطره،مال و ظفر امده و بدان سبب مال و ثروت را دولت گویند که دست به دست میگردد.

در اصطلاح سیاسی قرون اخیر،در معانی زیر امده است.سلطنت،هیات سلطنت،هیات دولت،گروه وزیران،مجموعه ی هیات عالیه حاکمه از شاه و وزراء،حکومت سلطنت،ذستگاه حکومتی،هیات حاکمه،قوّه ی مجریه،گروهی که بر مملکت حکومت میکنند.

در زبانهای فارسی و عربی واژه ی دولت از بار مثبت برخوردار بوده و در معانی اقبال و خوشبختی به کار رفته است.

واژه ی دولت که معادل انگلیسی آنState فرانسه ی آنEtateو لاتین آن... است ماخوذ از واژه یStatusبه معنای شان،مقام،موقعیت و «ایستاده»Standingبوده که اندیشه ی استحکام نیز از آن مستفاد میشود.

******************************************************************************

رویهمرفته سه گونه تعریف از دولت وجود دارد:تعریف حقوقی،تعریف فلسفی

در تعریف حقوقی گفته میشود:دولت آن واحدی است که ویژگیهای زیر را دارد:

1)جمعیت،2)حکومت،3)سرزمین،4)حاکمیت(انحصار قدرت).

تعریف فلسفی دولت دارای یک هدف اصلی است:ویژگیهای و بسنده دولت کمال مطلوب،دولت خوب،یا دولت کامل را توصیف کند.از لحاظ فلسفی سه مکتب فکری وجود دارد:

1.دولت برای ایجاد هماهنگی میان اجزای گوناگون و ضروری جامعه وجود دارد.این نظریه فیلسوفانی مانند افلاطون،ارسطو،آباء کلیسا(آکوئینتاس،اگوستین)و سیسرو تعلق دارد.

2.دولت در نتیجه یک «قرار اجتماعی» به وجود امده است.این نظر به فیلسوفانی مانند هابز،لاک، و روسو تعلق دارد.

3.دولت در نتیجه ی مبارزه میان نیروهای متضاد اجتماعی پذیذار شده است.مارکس و پیروان او این نظر را ارائه کرده اند.

تعریف سیاسی دولت بر پایه ی کمال مطلوب فیلسوفانی که آن را آرزو کرده اند قرار ندارد،بلکه بر واقعیتهایی که در گذسته وجود داشتند،اکنون وجود دارند و در آینده نیز وجود خواهند داشت،متکی است.در این نظر گفته میشود که جامعه از صورتبندیهای بسیار ساده تا بسیار پیچیده،بر پایه ی تغییرات در نظام تولید،رشد یافته است.جامه ی انسانی در عهد بسیار باستان،حدود سه میلیون سال پیش اغاز شد.هزاران سال گذشت تا اینکه انسانها سرانجام از زنذگی حیوانی درآمدند و جامعه ی انسانی پدیدار شد.هسته اصلی این سیر تکامل انسانها،کارکار بوده است که سبب تولید میشود.هیچ جامه ای وجود نداشته است که در آن تولید نباشد،زیرا انسان نیازهای اساسی دارد که بدون تولید کردن تأمین نمیشود.در جریان این تولید،گروهها و طبقات اجتماعی و  اقتصادی پدیدار شدند و کار انسان،از او بیگانه شد.مارکس و انگلس عقیده داشتند که در روند پیدایش طبقات،کار انسان از او بیگانه شده است و انسان پیوسته در تلاش غلبه بر این از خود بیگانگی مادی و معنوی است و تنها راه آن تسلط انسان بر روند تولید است.به عقیده ی آنها،فطرت روابط تولید در جامعه های پیشرفته،مبارزه میان طبقات مختلف برای یافتن موضع مسلط در روند تولید است و دولت محصول این مبارزه و نیز بیان ان است.
********************************************************************

سازمان سیاسی یک جامعه را که برای اداره ی امور آن به وجود می آید دولت میگویند.دولت عالی ترین مظهر رابطه ی قدرت و حاکمیتی است که در همه ی جوامع وجود داشته است.مهمترین وجه حاکمیت دولت،وضع و اجرای قوانین در جامعه است.قدرت،منبع مورد استفاده ی دولت،حکومت مجموعه ی نهادهای لازم برای اجرای حاکمیت و اخذ تصمیم،و سیاست مجموعه ی اعمال دولت است.دولت بدین سان مفهومی انتزاعی و غیر شخصی است که به گفته ی مارکس وبر"انحصار کاربرد قدرت مشروع" را در سرزمین خاصی در اختیار دارد و در درون مجموعه ای از دولت های واجد حاکمیت دیگر قرار گرفته است.اقتدار دولت به عنوان حاکمیت در درون کشور منحصر به فرد و بی نظیر است.تقسیم حاکمیت به معنای تقسیم دولت خواهد بود.

دولت در هر جامعه ای مظهر مصلحت عمومی است و گرچه وجوه اخلاقی،مذهبی و اقتصادی دارد،اما اساساًمؤسسه ای اخلاقی،مذهبی و اقتصادی نیست؛بلکه کار ویژه های متفاوتی دارد،از جمله حفظ نظم و امنیّت،حراست از حقوق طبیعی افراد جامعه،ایجاد و حفظ هم بستگی اجتماعی،تأمین حداقل رفاه و آسایش و جز آن.در برخی از نظریه های دولت _ چنان که خواهیم دید _ بر وجه اجبار امیز دولت ها تأکید شده است.برخی رآلیست های سیاسی و مارکسیستها،دولت را ابزار اجبار تلقی نموده اند.برخی دیگر دولت را اساساً مؤسسه ای حقوقی و واجد قدرت قانونی شمرده اند.در تفسیرهای متاخر،دولت به عنوان مؤسسه ی تأمین رفاه و آسایش توصیف شده است.اما چنانکه خواهیم دید، دولت پدیده ای چند و پیچیده است و شالوده ی واحدی ندارد.در برداشتهای قدیمی معمولاً سعی می شد پدیده های مختلف اجتماعی و سیاسی از جمله دولت را به معنای ساختاری یا شالوده ای واحد تقلیل دهند و همه ی همه ی وجوه آن را در آن شالوده بیابند.اما در برداشت های  جدیدتر پدیده های اجتماعی دارای خصلتی پلاستیک گونه،شکل پذیر،چند وجهی،چند مرکزی و متحول تلقی میشوند.

به عقیده ی بورگس دولت «بخش خاصی از اجتماع نوع بشر است که به صورت واحدی سازمان یافته دیده میشود.» دولت از نظر مارکسیستها،دستگاه یا ماشینی است برای حفظ سیادت یک طبقه بر طبقه دیگر.از نظر بلونشلی،دولت «مردمی از لحاظ سیاسی سازمان یافته در سرزمین معینی است.» ویلسون دولت را «مردم سازمان یافته طبق قانون در داخل سرزمین معین» تعریف میکند.به نظر میرسد این متفکران فراموش کرده اند که همه ی واحدهایی را که انسان از لحاظ سیاسی سازمان میدهد،حتی در نواحی کاملا معینی بوده باشند،لزوما دولت نیستند.واحدهای سایسی در صورتی دولت به شمار میروند که از استقلال بهره مند باشند.در عصر استعمار،سرزمین های غیر خود مختاری وجود داشتند که مردم آنها تحت حکومتهای سازمان یافته در داخل مرزهای مشخصی زندگی میکردند،اما دولت نبودند.

تعریف گارنر این نقص را ندارد.به عقیده ی او دولت«اجتماع انسانهای کم و بیش زیادی است که سرزمینی را در تصرف دائمی دارند،از کنترل خارجی مستقل یا به تقریب مستقل اند،و حکومت سازمان یافته ای دارند که بیشتر ساکنان ان سرزمین به طور عادت از آن اطاعت میکنند.» این تعریف به طور کامل آشکار میکند که مردم سازمان یافته در سرزمین معینی قبل از دست یافتن به دولتمداری باید از استقلال بهره مند باشند.این نظر بر وجود مشخص اقتدار در داخل ناحیه ی معینی تاکید میکند.اگر مردم سازمانی به وجود آورند که به طور مستقل در داخل سرزمین معین و مشخصی اعمال اقتدار کند،و بتواند اطاعت مردم را به دست آورد،میتوان گفت که دولت به وجود آمده است.دال گفته است:«به نظام سیاسی متشکل از ساکنان یک سرزمین و حکومت آن سرزمین دولت گفته میشود.»

تعریف مک آیور از دولت این است:«دولت مجتمعی است که بنا به قانون،توسط حکومتی دارای قدرت اجبار کننده،در اجتماعی که سرزمین مشخصی دارد شرایط عمومی و بیرونی نظم اجتماعی را حفظ میکند.» هارولد لاسکی هم دولت را اجتماعی سرزمینی،تقسیم شده به حکومت و اتباع،افراد یا مجتمعهای افراد،میداند که رابطه ی انها را قدرت اجبارگر برتر تعیین کرده است: «اجتماعی سرزمینی که به حکومت و اتباع تقسیم شده و در داخل حوزه ی معین شده ی خود ادعای برتری بر همه ی نهادهای دیگر دارد.»

لاسکی و مک آیور،حامیان نظریه ی کثرت گرای حاکمیت بودند و بنابراین نگران بودند چیزی در تعریفشان نگنجانند که به معنی اقتدار مطلق دولت باشد.

عناصر بنیادی دولت

تحلیل و بررسی تعریفها و واقعیت دولت کاملا نشان میدهد عناصری وجود دارند که برای موجودیت و حفظ دولت بنیادی هستند.در صورت وجود نداشتن هر یک از این عناصر،دولت نیز وجود نخواهد داشت.عنصرهای بنیادی دولت عبارت اند از : 1)مردم،2)سرزمین،3)حکومت یا سازمان،4)حاکمیت.

چون در این مقاله میخوام فقط مفهوم دولت رو بررسی کنم،این عناصر تو مقالات بعدی یک به یک بررسی میکنم.
********************************************************************

خب خیلی تعریفهارو یا هم بررسی کردیم اما بنظر من این تعریف از کتاب اشنایی با علم سیاست از همه کاملتره : دولت از نقطه نظر علم سیاست و حقوق عمومی عبارت است از اجتماعی از مردم (با جمعیت تقریبا زیاد)که بطور مداوم در سرزمین معلومی سکونت اختیار کرده و مستقل(و یا تقریبا مستقل)بوده و دارای یک حکومت متشکل باشند که اکثریت جمعیت مذکور عادتا از دستورات آن اطاعت نماید.

اینم از مفهوم دولت.تو مقاله های بعدی سعی میکنم عناصر بنیادی دولت رو بررسی کنم.

امیدوارم که این مقاله هم براتون مفید باشه.نظزهای قشنگتون یادتون نره.

اگه خواستین از این مطالب جای دیگه یی استفاده کنید،حتما منبعش رو ذکر کنید.ممنون.



[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 0:53 ] [ Sahand S2G ]

.: Weblog Themes By s2g.ir :.

درباره وبلاگ

با سلام خدمت بازدید کنندگان محترم.اگه بخوایم هدفمون از نوشتن این وبسایت رو براتون بیان کنیم،بزرگترین هدفمون اینکه دانسته هامون رو باهاتون شریک بشیم.ما در سه زمینه ی کامپیوتر،موسیقی و علوم سیاسی تخصص داریم که سعی میکنیم بهترین و مفیدترین مطالبو براتون به نمایش بگذاریم.از شما هم خواهش میکنیم با نظرات سازندتون،ما رو در ادامه ی این راه یاری کنید.
با تشکر:S2G Brothers Group